تبليغاتX
ارباب سخن

زندگی و زمانه ما...

 

      به ایران نشاید چنین روزگار...

 

 

* نگاشته شده در 3:10 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

يأس!


۱- از ادامه بحث مأيوس و منصرف شدم؛ شايد چندي بعد آن‌را به صورت مونولوگ پيگيري كنم... فقط چند پاسخي به كامنت‌هاي پست پيشين مي‌گذارم.


۲- دوست عزيزم آقاي يارندي؛ پس از سالي از زيرزمين خود به در آمده‌اند تا گشت و گذاري هم در دنياي بيرون داشته باشند...! اميدوارم ايشان به طور مستدل به ما نشان دهند كه چرا عامه بي‌دينان از عامه دين‌داران اخلاق‌مندترند؛ و به سان من نظرات‌شان را از جيب بغل‌شان در نياورند. من منتظرم!


۳- خيلي دوست داشتم به ماني عزيز جواب بدهم؛ منتها آنقدر بي‌راه رفته‌اند و چرت گفته‌اند كه ترجيح مي‌دهم سكوت كنم.


۴- مرتضي كريمي عزيز؛ از نظر من ميزان و ترازويي براي سنجش اخلاقي بودن افراد وجود دارد. هم اينكه شما واقعاً براي اخلاقي دانستن افراد توسط خودشان، بار معرفتي و ارزشي قائليد؟!

بقيه كامنت‌ها هم كه آشفته است. "نظرات من"‌تان را هم قبول ندارم!


۵- آخه گِل جان چه اجباريست كه‌آمده‌اي تا در يك كامنت و بالاجبار، زير آب دين را بزني؟!


6- جگر مابقي افرادي كه نام‌شان را نبرده‌ام را...! (بييييپ!)


* نگاشته شده در 11:40 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

تأمّلات اخير...

به گمانم با نگاهي پسيني و تاريخي به اعمال و رفتارِ دين‌داران و بي‌دينان در طول تاريخ؛ به طور نسبي و با تقريب خوبي مي‌توان به سه گزاره زير قائل شد:

۱- با مطالعه و سير در رفتار عامه مردم، انسان‌هاي دين‌دار نسبت به انسان‌هاي بي‌دين -به طور اكثري و اغلبي- التزام عملي بيشتري به اخلاق نشان داده‌اند.

۲- با نگاهي به پيشينه اديان ابراهيمي و رفتار پيروان اين اديان، به نوعي مي‌توان شدّت بيشتري از انجام اعمال (اخلاقي – ضداخلاقي) در ميان برخي از خواص اينان مشاهده نمود. (در ترازوي اخلاق سكولار)

گزاره دوم كه خود به دو گزاره مجزّا و مهم منقسم مي‌گردد، نيازمند توضيح و تشريح و تدقيق بيشتري مي‌باشد:

- منظور از شدّت در اينجا، هم عمق و كيفيت كار است و هم سطح و كميّت آن... هرچند صفتِ عمقِ آن برجسته‌تر و مشهودتر است.

توضيح آنكه:

۲-الف) در ميان انسان‌هاي اخلاق‌مند و قدّيسانِ بزرگ و مشهور تاريخي، مي‌توان اكثريّت آنها را ديندار به حساب آورد (اعم از اديان ديگر)

۲-ب) و در ميان انسان‌هاي ضداخلاقي و جنايت‌كار و ظالم مشهور تاريخ نيز، عنصر دين (اخص اديان ابراهيمي) نقش پررنگي ايفاء مي‌كند و اينان را نيز مي‌توان در زمره‌ي دين‌داران عصر خود به حساب آورد كه با استفاده از اين عنصر، اعمال خود را توجيه مي‌نمودند.

+---------------------+

جمع‌بندي:

يعني با تقسيم كليه انسان‌ها (به طور كلي و با اغماض) به دو دسته عام و خاص (بزرگ و مشهور، چه از لحاظ اخلاقي و چه ضداخلاقي)

۱- عامه دين‌داران از عامه بي‌دينان، اخلاق‌مندترند. -التزام عملي بيشتري دارند-

۲- افراد خاص به دو گروه اخلاقي (به سان قديسان) و ضداخلاقي (به سان جنايت‌كاران) منقسم مي‌گردند كه اين هر دو گروه به وضوح نقش پررنگ‌تري -در زمينه‌هاي اخلاقي و ضداخلاقي- نسبت به افراد مشهور بي‌دين (افراد خاص بي‌دين) در تاريخ داشته‌اند و ايفاء نموده‌اند.

در پست بعد به توضيح اين مهم؛ و علل اين حوادث خواهيم پرداخت...

* نگاشته شده در 11:52 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

تلاش برای آغاز بحث...!

۱- با شما روي گزاره "اصالت لذّت فردي" موافق مي‌شويم تا بحث ادامه پيدا كند!

۲- بنا به فرموده خودتان، گزاره‌هاي يارندي در كامنت پيشين را معادل نظريات خود شما انگاشته و در ادامه از آنها نيز استفاده خواهيم نمود.

۳- "التزام عملي" به يك فعل و يا قاعده خاص، هنگامي به وجود مي‌آيد كه آن فعل "ضمانت اجرايي" داشته باشد. التزام بدون ضمانت به گمانم معنايي ندارد. پس بهتر است مِن بعد، به جاي التزام عملي، بر سر "ضمانت اجرايي" بحث كنيم. چون بنيان‌هاي التزام عملي را بر پايه "وجود ضمانت اجرايي" مي‌دانم.

۴- انسان نسبت به يك موضوع -حال هر چيزي- سه نگره مي‌تواند اتّخاذ كند: (موافق؛ ممتنع؛ مخالف)

كه از لحاظ رياضي مي‌شود: (مثبت؛ صفر؛ منفي)

و يا در مورد افعال اخلاقي مي‌شود: (اخلاقي؛ غيراخلاقي؛ ضداخلاقي)

۵- خدا را شكر كه معتقد نيستيد انسان‌هاي بي‌دين با انجام عمل اخلاقي دچار تناقض مي‌شوند. و اين بدين معني است كه به زعم شما انسان‌هاي بي‌دين نسبت به يك فعل (اخلاقي-ضداخلاقي) موضع يكساني دارند. ابتدا فرض را بر اين گرفته بودم كه انسان بي‌دين از منظر شما، التزام خاصي به انجام گزاره‌هاي ضداخلاقي دارد و نسبت انسان سكولار و اخلاق؛ نسبتي منفي (مخالف) است. كه با فرموده‌هاتان، اين نسبت را بايد به ممتنع (صفر) فرو بكاهم. (زيرا اخلاقي عمل كردن انسان بي‌دين را متناقض ندانسته‌ايد.)

توضيح آنكه، طبق معادله‌اي كه در كامنت پست پيشين فرموده بوديد:

اصالت لذّت فردي + دين = التزام عملي به اخلاق

يعني ضمانت اجرايي احكام اخلاقي را دين (وعده بهشت و جهنم) دانسته‌ايد ==>انسان‌هاي بي‌دين ==> ضمانت اجرايي ندارند ==> التزام عملي ندارند.


***********************************************

و حال تلاش مي‌كنم پاسخ‌هاي دو پرسش پست پيشينم را (كه متأسفانه جوابي بدان‌ها داده نشد!) از كامنت‌هاتان استخراج كنم...!

( همه را با -بلي يا خير- مي‌توان جواب داد. مايه بهجت و سرور اين حقير مي‌شويد اگر بدان‌ها با همان بلي يا خير پاسخ داده و بحث را آشفته پيش نبريد! )

۱- گويا مراد از دين، فقط اديان ابراهيمي مي‌باشند.(به دليل وعده بهشت و جهنم در اين اديان‌) طبق اين نگره، به عنوان مثال بوداييان و هندوييان جزو طبقه‌بندي انسان‌هاي سكولار و بي‌دين قرار مي‌گيرند.


۲- پرسيده بودم كه بنياد اخلاق را چه مي‌دانيد؟ پاسخ شما اين بود: "اصالت لذت فردي"

به عبارتي: ملاك انجام هر فعل و عمل => لذّت شخص فاعل => قائل به "خودگروي اخلاقي بر پايه لذّت"يعني اخلاق را دين‌بنياد نمي‌دانيد.

۳- ضمانت اجراييِ انجامِ افعال اخلاقي را آموزه‌ها و وعده‌هاي دين (بهشت و جهنّم) مي‌دانيد.

۴- فرموده بوديد: "انسان سكولار پايبند هيچ اصل اخلاقي نيست و

۱- تظاهر به اخلاق مي‌كند.
۲- جسارت پذيرفتن الزامات الحاد را ندارد...

جسارتِ پذيرفتنِ "الزامات الحاد" چيست؟

از بين رفتن ضمانت اجرايي و در نتيجه التزام عملي ==> و در بدترين حالت "موضعي ممتنع نسبت به افعال اخلاقي"

الزامات الحاد را كه "التزام به انجام اعمال ضداخلاقي" نمي‌دانيد؟!

* نگاشته شده در 9:20 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •