|
|
|
|
|
رهایی واقعا حس مطبوع و دل چسبیه. آخرین امتحانم رو دادم. واقعا حس رهایی دارم، "شب، سکوت. . . کویر" گوش می دم، واقعا صدای استاد من یکی رو به عرش می بره، در قالب کلام هیچ وقت نمی تونم این حس رو بگنجونم، اصلا در قالب های کلام، به ابتذال کشیده می شه این احساس دل انگیز. تابستان هم فرا رسید و همه ی بهانه آوردن های من برای عدم وقت کافی برای کتاب خوندن، بی دلیل خواهد شد! من بعد، گاه و بی گاه می خواهم خوانندگانم را در طعم شیرین جملات عرفانی زیبایی که گاه و بی گاه می بینم، شریک نمایم. رو کوهی از گنج نشسته ایم و بی خبر. . . سخن اندک و مفید، همچنان است که چراغی افروخته، چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت "فیه ما فیه" |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو دانشگاهمون در ادامه ی پروژه ی " گذر از شریعتی" که بعضیا مطرحش کردن و گفتن که ما نباید در این حد در اندیشه های دکتر شریعتی درجا بزنیم و تکیه کلام خاص یکی از مشهدی هایمان که: " اندیشه های دکتر شریعتی، نوشداروی دیروز، و داروی تاریخ مصرف گذشته ی امروز است" من هم با کمال پر رویی تز گذز از دکتر سروش رو مطرح کردم! هر چند با این تفاسیر و وقایعی که من می بینم هنوز خیلی کار می خواد تا اندیشه های دکتر روشن بشن و آسیب شناسی روشون صورت بگیره. نقدهایی هم که تا به حال دیدم، ترجیح دادم بذارم در کوزه. . .! ولی عجالتا من با خیلی از اندیشه های دکتر سر آشتی ندارم، دکتر سال ۷۵ رو بیشتر می پسندم. تاب چرخش فکری ایشون رو، اون هم در این حد ندارم، هر چند معتقدم واقعا باید روشون کار بشه و با یکی دو بار سرسری خوندن و داد و بیداد راه انداختن فقط گرد و خاک معرکه رو زیاد کردیم و کار خودمون رو صعب تر. حدود دو سالی هست که به کتاب پلورالیسم دکتر پیله کرده ام در حین سیر مطالعاتی دیگر آثار دکتر. پرگویی کردم ولی حیفم میاد این نکته رو نگم که: واقعا با تمایز " اندیشه و انگیزه - پسینی و پیشینی - توصیفی و تحلیلی - علت و دلیل - و خیلی عناصر دیگه که در صورت رعایت نکردن و خو نگرفتن با اونها، تو درک آثار دکتر با مشکل مواجه می شیم " حال کردم! بختیاری که دکتر سروش داشت و چند سال زودتر از من به دنیا اومد و اندیشه هاش رو ترویج کرد! باری اگر من مسر و معتقد تو اعتقاداتم باشم، ایرادی نیست، ایستاده بر شانه ی اندیشه های دکتر، افق های دورتری را روشن تر می کنم! خیلی رو دارم! |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز می خواهم درباره شعر نو بنویسم! میانه ی چندانی با شعر نو ندارم، اصلا این گونه اشعار را شعر نمی دانم! حال جاری شاعر در حین شعر گفتن که درکش نیز برای خودش میسر است! ارزش والاتری برای شعر اصیل خودمان قائلم! حالی که اشعار حافظ و مولوی به انسان می دهد، هیچ گاه کهنه نمی شود، ولی اشعار نو، بعید می دانم ۲۰۰ سال بعد نیز نو بمانند! با شاعران معاصر نیز الفت چندانی ندارم، جز شفیعی کدکنی که اشعارش واقعا لطیف اند! برای من لااقل پیشتر، کمتر می شناختمش. اشعارش را می خواندم ولی در این حد و عظمتی که حال برایم پیدا کرده است، نبود. وی را پلی میان شعر نو و سنتی دانسته اند و برترین غزلسرا پس از حافظ. همین شده که در میان تصحیحات حافظ، حافظ به سعی سایه برایم قرب و منزلت جداگانه ای دارند، این غزل سایه، از غزل های محبوب من است، شما چرا از آن بی بهره بمانید؟! مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا ---- سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
پریروز و دیروز و امروز! ۹ واحد! . . . . صد رحمت به آن کنکور کذا که ۴ ساعت سر جلسه بودیم و از یک هفته قبلش شاد و شنگول برای حضور در سر جلسه و کارهای مخصوص روز قبل کنکور، تا سر جلسه با فراغ خاطر فکر کنیم! و حال یک ترم سر کلاس نرفتن و تا ۵ صبح درس خواندن و ۸ سر جلسه بودن و تا ۱ ظهر نوشتن! فکر می کنم نیاز به توضیح بیشتری نباشد! رس مان کشیده و شد. بی خیال بابا! مصاحبه ی دیروز دکتر سروش با هم میهن را دیدم، من آبم با این متفکر در یک جوی به زور هم نمی رود! یک بار در تمام مصاحبه هایی که با ایشان شده، در هیچ موردی، ندیده ام که بگوید اشتباه کردم یا هرچه. به هر حال، نماینده ی روشن فکری دینی شدن و میوه های تفکر خود، در زمان حیات را نظاره گر شدن، چنین آفاتی را نیز، به گمانم به همراه دارد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
کمتر از ۴۸ ساعت بعد انتقال جرم دارم و برای رضای خدا و بندگانش، در طول ترم ساعتی برای حضور در کلاس و دیدن رخ هم چو ماه استاد تلف ننمودم! و حال که موعد امتحانات پایانی ترم است، افسوس می خورم از برای ۵۰ ساعت بعد! یعنی پس از امتحان و حال زار و دیدنی من! این ۲ هفته ی پایانی به گمانم، ۲ ماه و بل ۲ سال مرا پیرتر کند! آخر از دانش جویی چنین، حالی چنان نیز باید دید، باری گمان نکنم اگر در رشته ای نظری تحصیل می کردم، از برای خواندن دروس در طول ترم چنین کاهلی به خودم راه می دادم. آخر در همین شب های حساس نیز آن مطالعات را رها نمی کنم! دل شوره ی بدی دارم ولی، از آینده ی خود! از پر توان راهی که آغازیده ام و صبر و توانم که تا کجا یاری خواهد کرد. . . خواننده ای ندارم که بخواهم برایم دعا کند تا امتحان را خوب بدهم! پس باید نان از عمل خویش خورم و این بلاگیه را نیز کمتر، مزاحم شوم |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
موعد امتحانات پایانی ترم است. حال خوشی ندارم و سخت پریشان حالم. ترم آخرم می باشد و من خسته از چند ترم تحمل و شاد از پایان این شب تیره و تار! خیر سرم مهندسی می خوانم! تقریبا از ترم دوم بود که از رشته خود زده شده و به حالت تعلیق در آمدم! و از ترم ۵-۶ بود که به دروس نظری و انسانی سخت علاقه مند شدم و اگر قسمتی باشد برای ارشد می خواهم تغییر رشته دهم. رشته ی مهندسی ام جزو رشته های به اصطلاح تاپ! ( رتبه کنکورم ۳ رقمی شده بود) است و من سرخورده از هرچه صنعت و مهندسی و ... هستم، اگر نگویم حالم به هم می خورد دیگر از اینها! شیفته ی روان شناسی بودم، به فلسفه رسیدم و حال سخت شیفته ی فلسفه ی علم و منطق می باشم! اگر صبر و توانم یاری کند، تا هر کجا که پای رفتن باشد، خواهم رفت. شنیده ام کتاب جدید دکتر سروش هم با نام " ادب قدرت، ادب عدالت " به زینت نشر، آراسته شد. فرخنده کتابی باید باشد، هرچند هنوز من با بسیاری از اندیشه های دکتر، سر سازگاری ندارم. باری تا جاییکه عقلم یاری می کند، برای شناخت اندیشه هایش، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم، و صبر و جد و جهد فراوانی می خواهد نقد و بررسی چنان اندیشه هایی، با شناختی که از وی دارم. همین! |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
هنر نوشتن و قلم زدن را نداشته ام و ندارم! هنوز هم دستم به قلم نمی رود، کار سختی ست نوشتن برای من چند سالی ست که در حال کلنجار رفتن با خویشم برای نوشتن و نوشتن. . . حال هم نمی دانم چگونه و از روی چه هوسی! رو به این، به اصطلاح بلاگ آورده ام! ترجیح می دهم شخصیت اصلی خود را فعلا برای کسی در این برهه از زمان مشخص ننمایم. سعی اصلی ام بر آن است، تا اگر نه هر روز، ولی به دفعات بالا این بلاگ را آپ کنم! شاید هنر نوشتن پس از چند سالی در ما نیز پدید آمد! از مسایل مختلف اجتماعی - سیاسی - فلسفی - روان شناختی، انسانی و دیگر پریشان ذهنی هایم خواهم نوشت باری آغاز گر راه جدیدی می باشم که، سرزنش ها کند خار مغیلان و به طبع نباید غم بخورم! از جمله اهداف دیگرم، بالا بردن تحمل و شنیدن نقدهای ارباب نظر است. باشد که آرا و عقایدم در معرض افکار عموم قرار گیرد و صیقل بیشتری بخورد. چون تا بوده از جمود و خمود بیزار بوده ام. مناظره و مباحثه را می پسندم و به شدت به آن دو علاقه دارم! اصلا در همین مباحثات است که افکار صیقل خورده و درّ ناب می شوند و تشخیص سره از ناسره ممکن می گردد. تا بعد. . . |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||
|
|
|
|
|
با یاد و نام ارحم الراحمین آغاز می کنم، قلم زدن، سخن گفتن و پریشان حالی های خویشتن ناآرامم را باشد که مورد طبعِ ارباب معنی و نظر اوفتد. . . |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط م - چکاد
|
|
||