تبليغاتX
ارباب سخن
هیچ اگر سایه پذیرد ---- ما همان سایۀ هیچیم...

 

رهایی واقعا حس مطبوع و دل چسبیه. آخرین امتحانم رو دادم. واقعا حس رهایی دارم،
آورده اند که از فواید یک ترم درس نخواندن و به دنبال سلایق خود رفتن و شب امتحان درس پاس کردن، همین حس رهایی پس از امتحانات می باشد که در کتب عرفانی ما شرح آن بسیار رفته است!

"شب، سکوت. . .  کویر"  گوش می دم، واقعا صدای استاد من یکی رو به عرش می بره، در قالب کلام هیچ وقت نمی تونم این حس رو بگنجونم، اصلا در قالب های کلام، به ابتذال کشیده می شه این احساس دل انگیز.
همیشه گفتم، کلهر تو همه ی نوار هاش، رس ساز رو می کشه و دودش رو در می آره!! ولی تو این نوار با نوای دل نشین سازش، تمام رس انسان رو می کشه!! کار متفاوتیست از تمامی کارهای وی.
*********

تابستان هم فرا رسید و همه ی بهانه آوردن های من برای عدم وقت کافی برای کتاب خوندن، بی دلیل خواهد شد! من بعد، گاه و بی گاه می خواهم خوانندگانم را در طعم شیرین جملات عرفانی زیبایی که گاه و بی گاه می بینم، شریک نمایم.
کفر نعمتی است برای ما ایرانیان، با این منابع غنی ادبیات، عرفان و . . .
افسوسی که در حال حاضر برای خیلی ها و حتی قدیم خودم می خوردم. بیگانگی ما با چنین منابعی. چشمه های زلالی که غوطه و غور در اون ها، واقعا لذت بخشه و ما کاملا بیگانه و بی خیال! در استفاده از اون ها. سعدی و حافظ و مولوی و نظامی و عطار و ابوالسعید و . . .

رو کوهی از گنج نشسته ایم و بی خبر. . .
روده درازی بس است، سر اصل مطلب می رویم!   قطراتی چند از این دریای بی کران.
*********

سخن اندک و مفید، همچنان است که چراغی افروخته، چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت

"فیه ما فیه"

+ نوشته شده در  ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  | 

 

تو دانشگاهمون در ادامه ی پروژه ی " گذر از شریعتی" که بعضیا مطرحش کردن و گفتن که ما نباید در این حد در اندیشه های دکتر شریعتی درجا بزنیم و تکیه کلام خاص یکی از مشهدی هایمان که:

" اندیشه های دکتر شریعتی، نوشداروی دیروز، و داروی تاریخ مصرف گذشته ی امروز است"

من هم با کمال پر رویی تز گذز از دکتر سروش رو مطرح کردم! هر چند با این تفاسیر و وقایعی که من می بینم هنوز خیلی کار می خواد تا اندیشه های دکتر روشن بشن و آسیب شناسی روشون صورت بگیره.

نقدهایی هم که تا به حال دیدم، ترجیح دادم بذارم در کوزه. . .!

ولی عجالتا من با خیلی از اندیشه های دکتر سر آشتی ندارم، دکتر سال ۷۵ رو بیشتر می پسندم. تاب چرخش فکری ایشون رو، اون هم در این حد ندارم، هر چند معتقدم واقعا باید روشون کار بشه و با یکی دو بار سرسری خوندن و داد و بیداد راه انداختن فقط گرد و خاک معرکه رو زیاد کردیم و کار خودمون رو صعب تر.

حدود دو سالی هست که به کتاب پلورالیسم دکتر پیله کرده ام در حین سیر مطالعاتی دیگر آثار دکتر.
تقریبا ۷-۸ بار این کتاب رو خوندم. تا حد زیادی سوار بر نثر و اندیشه هاش شدم، -هنری که دکتر داره و در آغاز راه انسان مرعوب نثر زیبای دکتر میشه- ولی واقعا نظرها و دیدگاه هاش لیز هستن و تو چنگ نمیان. تا به راحتی مورد مهرورزی تیغ تیز انتقاد قرار بگیرن و پیراسته شن. این تابستون ولی فکر می کنم شروع به نوشتن نقدم بکنم.

پرگویی کردم ولی حیفم میاد این نکته رو نگم که: واقعا با تمایز " اندیشه و انگیزه - پسینی و پیشینی - توصیفی و تحلیلی - علت و دلیل - و خیلی عناصر دیگه که در صورت رعایت نکردن و خو نگرفتن با اونها، تو درک آثار دکتر با مشکل مواجه می شیم " حال کردم! بختیاری که دکتر سروش داشت و چند سال زودتر از من به دنیا اومد و اندیشه هاش رو ترویج کرد! باری اگر من مسر و معتقد تو اعتقاداتم باشم، ایرادی نیست، ایستاده بر شانه ی اندیشه های دکتر، افق های دورتری را روشن تر می کنم!

خیلی رو دارم!

+ نوشته شده در  ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط م - چکاد  | 

 

امروز می خواهم درباره شعر نو بنویسم!

میانه ی چندانی با شعر نو ندارم، اصلا این گونه اشعار را شعر نمی دانم! حال جاری شاعر در حین شعر گفتن که درکش نیز برای خودش میسر است! ارزش والاتری برای شعر اصیل خودمان قائلم!

حالی که اشعار حافظ و مولوی به انسان می دهد، هیچ گاه کهنه نمی شود، ولی اشعار نو، بعید می دانم ۲۰۰ سال بعد نیز نو بمانند!

با شاعران معاصر نیز الفت چندانی ندارم، جز شفیعی کدکنی که اشعارش واقعا لطیف اند! برای من لااقل
ولی چند صباحی ست که با سایه (هوشنگ ابتهاج) به شدت اخت شدم.

پیشتر، کمتر می شناختمش. اشعارش را می خواندم ولی در این حد و عظمتی که حال برایم پیدا کرده است، نبود.

وی را پلی میان شعر نو و سنتی دانسته اند و برترین غزلسرا پس از حافظ. همین شده که در میان تصحیحات حافظ، حافظ به سعی سایه برایم قرب و منزلت جداگانه ای دارند،
به طور مثال با حافظ شاملو اصلا خو نمی گیرم. بسیار مکانیکی و خشک است. اصلا من با این بشر مشکل دارم، برایم مهم است که افراد بزرگ، اخلاق بزرگ نیز داشته باشند، نه اینگه در زیر سایه ی نامشان، آفات اخلاقشان گم شود.

این غزل سایه، از غزل های محبوب من است، شما چرا از آن بی بهره بمانید؟!

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا ---- سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم، گریه خندیده منم ---- یار پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز ---- کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من ---- آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن او ---- تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر، تافته بر فرق ملک ---- گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند ---- رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم ---- بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او ---- باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم ---- تا نشوم سایه خود، باز نبینید مرا

 

+ نوشته شده در  ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  | 

 

پریروز و دیروز و امروز!   ۹ واحد! . . . . 

صد رحمت به آن کنکور کذا که ۴ ساعت سر جلسه بودیم و از یک هفته قبلش شاد و شنگول برای حضور در سر جلسه و کارهای مخصوص روز قبل کنکور، تا سر جلسه با فراغ خاطر فکر کنیم!

و حال یک ترم سر کلاس نرفتن و تا ۵ صبح درس خواندن و ۸ سر جلسه بودن و تا ۱ ظهر نوشتن!

فکر می کنم نیاز به توضیح بیشتری نباشد! رس مان کشیده و شد.

بی خیال بابا! مصاحبه ی دیروز دکتر سروش با هم میهن را دیدم، من آبم با این متفکر در یک جوی به زور هم نمی رود! یک بار در تمام مصاحبه هایی که با ایشان شده، در هیچ موردی، ندیده ام که بگوید اشتباه کردم یا هرچه.
یعنی این فرد در تمام عمر حرفه ایه تفکر خود، مرتکب خطایی نشده؟ یا عنقای وی نصیب ما نمی شود و عرصه ی سیمرغ نه جولانگه ماست؟
در حسرتم یک بار این استاد برتر از نقد (به پندار خود) تیغ تیز نقدهای منتقدان را به جان بخرد یا در آنهت تامل کند!
تند اگر نروم در تمام نقدها تامل می کند و احیانا خود را اصلاح نیز می نماید، باری در عیان چیز دیگری نشان می دهد و زیر بار نمی رود و دلیل تراشی می کند. خب دکتر عزیز من یک بار، برای رضای خدا جایی هم که شده، بگو: من در اینجا اشتباه کرده، و پس از تامل در آن، اصلاحش کردم!

به هر حال، نماینده ی روشن فکری دینی شدن و میوه های تفکر خود، در زمان حیات را  نظاره گر شدن، چنین آفاتی را نیز، به گمانم به همراه دارد.

 

متن پی دی اف مصاحبه دکتر سروش

+ نوشته شده در  ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  | 

 

کمتر از ۴۸ ساعت بعد انتقال جرم دارم و برای رضای خدا و بندگانش، در طول ترم ساعتی برای حضور در کلاس و دیدن رخ هم چو ماه استاد تلف ننمودم!

و حال که موعد امتحانات پایانی ترم است، افسوس می خورم از برای ۵۰ ساعت بعد! یعنی پس از امتحان و حال زار و دیدنی من!

این ۲ هفته ی پایانی به گمانم، ۲ ماه و بل ۲ سال مرا پیرتر کند! آخر از دانش جویی چنین، حالی چنان نیز باید دید، باری گمان نکنم اگر در رشته ای نظری تحصیل می کردم، از برای خواندن دروس در طول ترم چنین کاهلی به خودم راه می دادم. آخر در همین شب های حساس نیز آن مطالعات را رها نمی کنم!

دل شوره ی بدی دارم ولی، از آینده ی خود! از پر توان راهی که آغازیده ام و صبر و توانم که تا کجا یاری خواهد کرد. . .

خواننده ای ندارم که بخواهم برایم دعا کند تا امتحان را خوب بدهم! پس باید نان از عمل خویش خورم و این بلاگیه را نیز کمتر، مزاحم شوم

+ نوشته شده در  ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  | 

موعد امتحانات پایانی ترم است.

حال خوشی ندارم و سخت پریشان حالم. ترم آخرم می باشد و من خسته از چند ترم تحمل و شاد از پایان این شب تیره و تار!

خیر سرم مهندسی می خوانم! تقریبا از ترم دوم بود که از رشته خود زده شده و به حالت تعلیق در آمدم! و از ترم ۵-۶ بود که به دروس نظری و انسانی سخت علاقه مند شدم و اگر قسمتی باشد برای ارشد می خواهم تغییر رشته دهم. رشته ی مهندسی ام جزو رشته های به اصطلاح تاپ! ( رتبه کنکورم ۳ رقمی شده بود) است و من سرخورده از هرچه صنعت و مهندسی و ... هستم، اگر نگویم حالم به هم می خورد دیگر از اینها!

شیفته ی روان شناسی بودم، به فلسفه رسیدم و حال سخت شیفته ی فلسفه ی علم و منطق می باشم! اگر صبر و توانم یاری کند، تا هر کجا که پای رفتن باشد، خواهم رفت.

شنیده ام کتاب جدید دکتر سروش هم با نام " ادب قدرت، ادب عدالت " به زینت نشر، آراسته شد. فرخنده کتابی باید باشد، هرچند هنوز من با بسیاری از اندیشه های دکتر، سر سازگاری ندارم. باری تا جاییکه عقلم یاری می کند، برای شناخت اندیشه هایش، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم، و صبر و جد و جهد فراوانی می خواهد نقد و بررسی چنان اندیشه هایی، با شناختی که از وی دارم.

همین!

+ نوشته شده در  ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  | 

هنر نوشتن و قلم زدن را نداشته ام و ندارم!

هنوز هم دستم به قلم نمی رود، کار سختی ست نوشتن برای من

چند سالی ست که در حال کلنجار رفتن با خویشم برای نوشتن و نوشتن. . .

حال هم نمی دانم چگونه و از روی چه هوسی! رو به این، به اصطلاح بلاگ آورده ام! ترجیح می دهم شخصیت اصلی خود را فعلا برای کسی در این برهه از زمان مشخص ننمایم.

سعی اصلی ام بر آن است، تا اگر نه هر روز، ولی به دفعات بالا این بلاگ را آپ کنم! شاید هنر نوشتن پس از چند سالی در ما نیز پدید آمد!

از مسایل مختلف اجتماعی - سیاسی - فلسفی - روان شناختی، انسانی و دیگر پریشان ذهنی هایم خواهم نوشت

باری آغاز گر راه جدیدی می باشم که، سرزنش ها کند خار مغیلان و به طبع نباید غم بخورم!

از جمله اهداف دیگرم، بالا بردن تحمل و شنیدن نقدهای ارباب نظر است. باشد که آرا و عقایدم در معرض افکار عموم قرار گیرد و صیقل بیشتری بخورد. چون تا بوده از جمود و خمود بیزار بوده ام.

مناظره و مباحثه را می پسندم و به شدت به آن دو علاقه دارم! اصلا در همین مباحثات است که افکار صیقل خورده و درّ ناب می شوند و تشخیص سره از ناسره ممکن می گردد.

تا بعد. . .

+ نوشته شده در  ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  | 

 

با یاد و نام ارحم الراحمین

آغاز می کنم، قلم زدن، سخن گفتن و پریشان حالی های خویشتن ناآرامم را
در این جریده.

باشد که مورد طبعِ ارباب معنی و نظر اوفتد. . .

+ نوشته شده در  ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط م - چکاد  |