تبليغاتX
ارباب سخن

شراب آتشین، جان مرگ اندیش....

 

ای عاشقان، ای عاشقان، آمد گه وصل و لقاء   ---   از آسمان آمد ندا، کای مه رویان الصلا

 

ای سرخوشان، ای سرخوشان، آمد طرب دامن کشان   ---   بگرفته ما زنجیر او، بگرفته او دامان ما

 

آمد شراب آتشین، ای دیو غم کنجی نشین   ---   ای جان مرگ اندیش رو! ای ساقی باقی در آ

 

ای هفت گردون مست تو، ما مهره ای در دست تو   ---   ای هست ما از هست تو، در صد هزاران مرحبا

 

ای مطرب شیرین نفس، هر لحظه می جنبان جرس  ---   ای عیش زین نه بر فرس، بر جان ما زن ای صبا

 

ای بانگ نای خوش سمر، در بانگ تو طعم شکر   ---   آید مرا شام و سحر، از بانگ تو بوی وفا

 

بار دیگر آغاز کن، آن پرده ها را ساز کن   ---   بر جمله خوبان ناز کن، ای آفتاب خوش نوا

 

خاموش کن، پرده مدر، سغراق خاموشان بخور   ---   ستار شو، ستار شو، خو گیر از حلم خدا


 

 

* نگاشته شده در 5:11 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

عنوان مطلب ندارد!!!!


دست و دلم هیچ به نوشتن نمی رود، نه بارقه ای در فکر و نه جرقه ای در دل!

تصمیم هم گرفته ام طرحی نو در این منزلگه افکنم. تا چه پیش آید....

----------

موضوعات و نکات متفاوتی هستند که در فکر و ذهن و دلم جولان می دهند و نمی دانم از کدام بگویم و بنویسم؟

- از فساد اجتماعی که هم اینک گریبانگیر جامعه ایرانی شده است و مردم هم با عطش سیری ناپذیری جذبش می کنند و هضمش می کنند؛ هر روز فاسد تر و فاسق تر می شویم، فقط این ها در لایه های زیرین اجتماع پنهان می شوند و هضم می شوند....
دقیقا: هر روز فساد بیشتر می شود و در لایه های زیرین فرو می رود و تو در ظاهر آن فجایع را نمی بینی و یا ترجیح می دهی که نبینی.

- از این اضمحلال اخلاقی تا رخوت و نخوت فکری.... از نابودی اخلاق و سیر قهقرایی جامعه مان. مترادف شدن اخلاق و دین و رفتار نظام....

برای کار غیر اخلاقی توجیه دینی و فقهی می آورند.... و از آن بدتر برای بی اخلاق بودن و بی دین بودن، رفتار نظام را گواه می گیرند. گو اینکه برای راحتی و آسودگی و گوسفندوار زندگی کردن آفریده شده اند...

خدا را زیر سوال می برند، چون نظام بد است و جامعه فاسد است؛ کار از این ابلهانه تر؟!!!

مانده ام با خود لج کرده اند یا با خدای خود؟! باری تلاشی هم برای برون رفت از این وضعیت نمی نمایند تا انسان شاهد بارقه های امیدی باشد و کورسوی نوری...

- می توان کاملا فقهی و دینی زیست ولی اخلاقمند نبود، می توان دین را دور زد! اخلاق را مهم تر و متطور تر از دین می دانم. باری با یکی شدن این دو و از آن بدتر دین و رفتار نظام، این فروپاشی نتیجه ای قهری می نماید.

- فقیهان و عالمان دین مان هم که صرفا به فکر خودشان اند! به فکر راز و نیاز خود با خدای خود، از جامعه فاصله گرفته اند، نکند که تری نجاست مان به آنها هم سرایت کند.
۲۰-۳۰ سال درس می خوانند و نور چراغ می خورند تا مرجع شوند و توضیح المسایلی بر قبلی ها اضافه کنند! بی هیچ تغییری! خاااک بر سرماااان! تا حاشیه ای بنویسند بر کتب علامه نایینی...!
مقصر هم نیستند، من هم اگر بودم و اطرافیانم آن طور بودند، همان طور می شدم... از بیرون نگاه کردن و چند بعدی فکر کردن را نه دیده اند و نه چشیده اند.

- آن قدر که در این چندین ده ساله فقه ما متطور تر و فربه تر شده است، کدامین یک از فلسفه و اخلاق و منطق و اقتصاد و هزار چیز دیگرمان رشد کرده است در حوزه علمیه؟!!!!!!

- حریت و آزادگی نفس دیگر در کسی باقی نمانده است، سیستم که بیمار و آلوده باشد کم کم به تو هم سرایت می کند، همان طور که خودم نیز رفته رفته روی به حسابگری آورده ام!!!

- از توهین ها و تحقیر هایی که هر روزه علیه دختران و زنان از دوست پسر هاشان و شوهرانشان در کوچه و خیابان می بینم بگویم، "که آن دختران به سان شترمرغی سر در زیر برف می کنند و تحمل می کنند؟ به تحقیر شدن و تحمل کردن خو نمو ده اند."

یا از جامعه ی نابود و دین رفو نموده ای که مصوب این نگاه به دختران و زنان است؟
یا از خود این جماعت نسوان که هنوز اندر خم یک کوچه اند؟
یا از خودمان که بدمان نمی آید این وضعیت ادامه یابد تا عقده ها و حقارت هامان را سر آنها خالی کنیم؟!!! چه از این صبور ها بهتر؟!!

- از فقهی بگویم که دیه ۴ انگشت زن از ۳ انگشتش کمتر است، چون نصف می شود!! از این احمقانه تر؟! یا از آن فقیهان بی درد و رنجی که می اندیشند راه درستی را انتخاب کرده و پیموده اند؟

- از روشنفکرانمان بگویم که هنوز در پی شهرت اند و جان شان را بگیری به اشتباهاتشان معترف نمی شوند؟!! از آن دکتر سروش که انگیزه و انگیخته اش چند سال پیش ورد زبانش بود و گویا هم اینک کهولت سن، از یادش برده است! و در هر نامه اش سنگی و تیری به کسی می اندازد! برادر بیانداز، منتهی دیگر از عدم نقد انگیزه سخن مگو!!  هر غلطی می کنی بکن، رفتار و گفتارت متناقض نباشد!!

- یا از "سیر حکمت در اروپا" بگویم که در سال ۱۳۲۰ تالیف شده است و از منابع ارشد فلسفه است؟!!

چیز دیگری هم از ما مانده؟!!!

* نگاشته شده در 8:52 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •