تبليغاتX
ارباب سخن

عشق و فروغ فرخزاد....

 

فروغ زمانی که شايد جیک جیک مستانش بود، سرود كه:

« زندگي شايد افروختن سيگاري باشد، در فاصله رخوتناك دو همآغوشي »

و در وقتي كه شايد ياد زمستانش بود، سرود:

« مرا به زوزۀ دراز توحش / در عضو جنسي حيوان چه كار؟!

مرا به حركت حقير كرم، در خلأ گوشتي چه كار؟

مرا، تبار خوني به زيستن متعهد كرده است... »

 

و صد البته كه آن اوج، اين فرود را هم دارد...!

-------------------------

پ.ن. خسرو شكيبايي عزيز هم از بين ما رفت، روانش شاد؛ خدايش رحمت كند....

* نگاشته شده در 11:30 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

در مدح زندگی و ستایش مرگ...!

 

با هر چیزی در زندگی باید کنار آمد، حتی مرگ...

        مسأله این است که زندگی جاری و ساری است؛ به راه خویش ادامه می دهد

                         و کاری ندارد به اینکه ما چیزی را پذیرفته ایم، و یا دوست نداشته ایم بپذیریم...

باید در زندگی و زمان، جریان و سیران داشت

                                                      باید زندگی کرد....

و به راستی در صورت عدم وجود مرگ، زندگی معنا و ارزش وجودی خاصی پیدا می کرد؟

                       آیا مرگ، خود جزئی از زندگی نیست، که باعث جوشش معنای زندگی می شود....؟!

 

* نگاشته شده در 3:14 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

زیباترین غزل حافظ به نقل از شفیعی کدکنی...

 


من و انکار شراب؟!  این چه حکایت باشد؟      ---      غالباً، این قدرم عقل و کفایت باشد...

 

* نگاشته شده در 11:37 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

انسان های مساوی...!



همه انسان ها با هم مساوی اند....

    فقط بعضی از بعضی دیگر، مساوی ترند....!


* نگاشته شده در 11:31 قبل از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •