تبليغاتX
ارباب سخن

اين روزها...

 

اين روزها كه مي‌گذرد، شادم.

    اين روزها، شادم كه مي‌گذرد.



           اين روزها كه مي‌گذرد، شادم كه مي‌گذرد...

* نگاشته شده در 8:13 قبل از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •

در دفاع از اقلیت های جنسی؟!!

 

در اين نوشتار سعي كردم گزيده هايي از مقاله آقای آرش نراقی در رابطه با اقليت هاي جنسي، را آورده و بر برخي از آنها، حاشيه و انتقادی بنويسم.

--قسمت (۱) و (۲)

به گمان من می‌توان به قوّت استدلال کرد که برقراری روابط جنسی با کودکان و نوجوانان اخلاقاً نارواست. در این‌جا هم‌جنس بودن یا نبودن طرفین در قبح اخلاقی این عمل تأثیری ندارد؛ روابط جنسی یک مرد بالغ با دختری خردسال، یا زنی بالغ با پسرکی خردسال به همان اندازه نارواست که مناسبات جنسی میان یک مرد بالغ و پسری خردسال.

ثانیاً در غالب موارد، شاهدبازی و صحبت احداث در شرایطی رواج می‌یابد که روابط میان زنان و مردان به شدت محدود شده است. یعنی در غالب موارد، مردان شاهدباز، به دلیل محدودیت دسترسی به زنان، با پسرکان زیباروی نرد عشق می‌بازند.

۱- مايلم استدلال آقاي نراقي را در اين باره بدانم! به گمانم همان اندازه كه ميتوان از همجنس گرايي دفاع كرد،‌ مفاهيمي چون شاهد بازي و صحبت احداث (برقراری روابط جنسی با کودکان و نوجوانان) قابل دفاع اند و بالعكس.

مي توان استدلال كرد كه در اينگونه روابط به فرد خردسال آسيب مي رسد. پاسخ مي دهيم كه اگر فرد خردسال رضايت داشته باشد، قبح عمل از بين مي رود؟ دوباره اشكال مي كنند كه وي به بلوغ فكري و عقلي نرسيده كه بتواند تصميم درست بگيرد. مي گوييم اگر در اين مورد به كودك آسيبي نرسد چه؟ از منظر اخلاق سكولار اگر كودكي ۱۰ ساله رضايت داشته باشد و آسيب جسماني هم به وي نرسانيم،‌ديگر چه قبحي در اين عمل مي ماند؟!!

ممكن است اشكال كنند كه از لحاظ روحي به وي آسيب ميرسد. به نظر مي رسد با اتخاذ نوعي تربيت، قبح اين عمل را كاملا در ذهن وي از بين برد، طوريكه از لحاظ روحي هم دچار صدمه نگردد و بل لذت ببرد.

به هيچ وجه نميتوانم قبول كنم كه از همجنس گرايي بتوان دفاع كرد و از برقراری روابط جنسی با کودکان و نوجوانان خير.

اين غالب مواردي هم كه ايشان فرموده اند، قابل قبول نمي باشد و همان استدلال هاي له همجنس گرايي را ميتوان براي اين گونه روابط نيز اقامه كرد.

--

مفهوم «لواط» هم علی‌رغم آن‌که بدون تردید مصداق آشکار روابط هم‌جنس‌گرایانه است، با مفهوم مورد بحث ما فاصله دارد. دست کم، پیش از بررسی دلایلی که در تقبیح اخلاقی هم‌جنس‌گرایی آمده، نمی‌توان این دو مفهوم را یکی دانست. زیرا اگر به فرض معلوم شود که هم‌جنس‌گرایی به لحاظ اخلاقی ناروا نیست، در آن صورت نسبت «هم‌جنس‌گرایی» و «لواط» را باید مانند نسبت «غیر هم‌جنس‌گرایی» و «زنا» تلقی کرد.

در عرف جاری هر نوع مناسبات جنسی ناهم‌جنسگرایانه را مصداق «زنا» نمی‌دانند. تعبیر «زنا» عمدتاً به آن دسته از مناسبات جنسی ناهم‌جنسگرایانه اطلاق می‌شود که از حدود موازین عرفی یا اخلاقی فراتر می‌رود.

بر همین قیاس، اگر بنا به فرض، معلوم شود که هم‌جنس‌گرایی از آن حیث که هم‌جنس‌گرایی است، اخلاقاً قبحی ندارد، در آن صورت تعبیر«لواط» را هم باید به آن دسته از روابط جنسی هم‌جنس‌گرایانه‌ای اطلاق کرد که از حدود موازین عرفی یا اخلاقی مربوطه خارج باشد.

۲- در اين قسمت از مقال نيز، مدعاي نويسنده به شدت از ضعف استدلال رنج مي برد و لااقل بنده آن را مبهم يافتم. تعريف مد نظر آقاي نراقي از لواط و افتراق آن با هم جنس گرايي نامفهوم مي باشد. قياس شان هم به گمانم مع الفارغ است. مگر آنكه در لواط رضايت طرفين را جاري ندانيم و از آن به تجاوز تعبير كنيم، كه باز با معناي عرفي و اخلاقي و ديني آن ناسازگاري مي يابد.

حدود موازين عرفي و اخلاقي غیر هم‌جنس‌گرایي و وجه افتراق آن با زنا از ديرباز در جوامع مختلف مشخص بوده است، ولي در عرف جاري نمي دانم چه فرقي بين هم‌جنس‌گرایي و لواط است. به نظر مي رسد در اينجا عقايد عرف و آقاي نراقي در هم آميخته تا از آن قياس مع الفارغي له مدعاي ايشان اقامه شود.

--

به گمانم خوب است میان «هم‌جنس‌گرایی» و «رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه» هم تفکیک قائل شویم. هم‌جنس‌گرایی نوعی تمایل است که فرد به هم‌جنس خود می‌ورزد. اما رفتارهم‌جنس‌گرایانه نوعی رفتار است که در نتیجه آن تمایل تحقق می‌پذیرد.

اگر آن تمایل بیرون از اختیار فرد دست دهد، مشمول داوری اخلاقی نخواهد شد. آن‌چه می‌تواند موضوع داوری اخلاقی واقع شود، فعل مختارانه است. اگر چیزی بیرون از اختیار ما رخ دهد، ما را به خاطر آن نمی‌توان اخلاقاً ستود یا نکوهش کرد.

ظاهراً تمایل جنسی فرد هم‌جنس‌گرا به هم‌جنس خود، مانند تمایل جنسی فرد غیر هم‌جنس‌گرا به غیر هم‌جنس خود غیر اختیاری است. در این صورت هم‌جنس‌گرایی، به مثابه تمایلی بیرون از اختیار فرد هم‌جنس‌گرا، مشمول هیچ داوری اخلاقی نمی‌شود. اما رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه را می‌توان مورد داوری اخلاقی قرار داد؛ زیرا فرد هم‌جنس‌گرا می‌تواند بر خلاف تمایل خود تصمیم بگیرد، و اگر اقتضای خرد پرهیز از آن گونه رفتارها باشد، به اقتضای خرد عمل کند.

۳- در اينجا به طور كامل  با نظر نويسنده موافقم. صرف داشتن تمايل تا به عرصه عمل نرسد و در ذهن فرد باشد، مي توان گفت ايرادي ندارد و فرد مي تواند هرچقدر دوست دارد سمند تيزپاي انديشه و خيالش را در جولانگاه ذهنش بتازاند!! باري براي عمل، نوع انسان بايد مقتضاي خرد رفتار كند.

--

اما آیا هم‌جنس‌گرایی و رفتارهای ناشی از آن نوعی بیماری است؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان از فیلسوفان، عالمان دین، یا معلمان اخلاق انتظار داشت. در این‌جا به گمانم باید بپذیریم که سخن دانشمندان ذی‌ربط، حجیت عرفی دارد.

تا پیش از سال ۱۹۷۴ انجمن روان‌پزشکان آمریکا (APA) هم‌جنس‌گرایی را نوعی اختلال روانی می‌دانست. اما در سال ۱۹۷۴ آن انجمن رسماً اعلام کرد که در این مورد خطا کرده است. امروزه تقریباً اکثریت قریب به اتفاق متخصصین ذی‌ربط هم‌جنس‌گرایی را بیماری نمی‌دانند.

بنابراين پرسش اصلی ما در این نوشتار این است: «آیا رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه به لحاظ اخلاقی نکوهیده و نارواست؟»

--

مهم‌ترین برهانی را که در تقبیح اخلاقی رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه اقامه شده است، می‌توان «برهان امر غیر طبیعی» نامید.

صورت کلی «برهان امر غیر طبیعی» را می‌توان به صورت زیر بیان کرد:
۱- رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه غیر طبیعی است.
۲- تمام رفتارهای غیر طبیعی به لحاظ اخلاقی نارواست.

بنابراین:
۳- رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه به لحاظ اخلاقی ناروا است.

--

سپس نويسنده پس از تعاريفي كه از «غیرطبیعی» مي دهد، و طرد معاني بي ربط و يا باطل، به اين معنا (كه با اين قرائت از امر غير طبيعي، «برهان اصلي» را صورتبندي مي نمايد) مي رسد:

تا آن‌جا که به بحث درباره رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه مربوط است، به گمانم مهم‌ترین معنای «غیرطبیعی» عبارت است از آن‌که چیزی را درغیر جای خود به کار گیریم. مطابق این تلقی، تمام اندام‌های بدن ما غایت، نقش یا کارکرد ویژه‌ای دارند که اصولاً برای انجام آن طراحی شده‌اند. اگر اندامی در خدمت غایت خود باشد، و نقش اصلی خود را ایفا کند، در وضعیت «طبیعی» است؛ و اگر برخلاف آن نقش یا غایت به کار گرفته شود، در وضعیت «غیر طبیعی» است.

از سوی دیگر، رابطه مهمی میان «طبیعی» و «خوب اخلاقی» از یک سو، و «غیر طبیعی» و «بد اخلاقی» از سوی دیگر وجود دارد. امر طبیعی اخلاقاً «نیک» است و امر غیر طبیعی اخلاقاً «بد».

بنابراین، وظیفه اخلاقی ما این است که اولاً نقش یا کارکرد یا غایت اصلی یک موجود یا شیء یا اندام را کشف کنیم؛ ثانیاً آن را صرفاً برای ایفای همان نقش، و در خدمت همان غایت به کار بریم.

اما سؤال این است که آیا رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه به این معنا «غیر طبیعی» است؟

اگر تولید مثل را غایت اصلی اندام‌های جنسی بدانیم، مناسبات هم‌جنس‌گرایانه را لاجرم باید غیر طبیعی تلقی کنیم؛ زیرا در این گونه مناسبات به کارگیری اندام‌های جنسی به تولید مثل نمی‌انجامد. و آن چنان که گذشت، مطابق تفسیر کارکردگرایانه از «خوب»، امر غیر طبیعی به معنای اخیر غیر اخلاقی نیز خواهد بود.

بنابراین، به نظر می‌رسد که اگر «غیر طبیعی» را در مقدمه اول به معنای «خلاف غایت یا نقش اصلی» تفسیر کنیم، اولاً هم‌جنس‌گرایی امری غیر طبیعی خواهد بود (یعنی مقدمه اول صادق خواهد بود)، و ثانیاً با فرض تفسیر کارکردگرایه از مفهوم «خوب» می‌توان امرغیر طبیعی را غیر اخلاقی نیز دانست (یعنی مقدمه دوم نیز صادق در خواهد آمد)

كانت مي گويد: مقاربت جنسی میان هم‌جنسان مغایر غایات انسانیت است؛ چرا که غایت انسانیت در امور جنسی عبارت است از حفظ نوع انسان بدون خوارداشت آدمی؛ اما در این مورد، نوع انسان محفوظ نمی‌ماند. نفس انسانی (در این‌جا) به مرتبه‌ای نازل‌تر از حیوانات تنزل می‌کند، و از انسانیت هتک حرمت می‌شود.

بنابراين صورتبندي «برهان اصلي» چنين است:

۱- رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه، خلاف غایت طبیعی یا کارکرد اصلی اندام‌های جنسی است.
۲- تمام رفتارهایی که خلاف غایت طبیعی یا کارکرد اصلی یک شیء یا اندام است، به لحاظ اخلاقی نارواست.

بنابراین
۳- رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه به لحاظ اخلاقی ناروا است.

--

درباره گزاره ۱ برهان اصلي:

به نظر می‌رسد که مناسبات جنسی در قلمرو انسانی نقش‌های متعددی علاوه بر تولید مثل دارد. برای مثال، مناسبات جنسی راهی برای ابراز شوق و مهری است که فرد به محبوب خود می‌ورزد، مناسبات جنسی راهی برای کسب لذت، یا دفع فشارها و اضطراب‌های روحی است، و در بسیاری مواقع به نحو مؤثری مایه اعتماد به نفس فرد است. چرا معاشقه یک مرد و زن را که تجلی شور و عشق عمیق آن‌ها به یکدیگر است، اگر به تولید فرزند نینجامد، باید اخلاقاً ناروا دانست؟

بنابراین، اگر بپذیریم که مناسبات جنسی نقش‌های چندگانه ایفا می‌کند و مثلاً یکی از کارکردهای این مناسبات ابراز محبت و عشق نسبت به محبوب است. در آن صورت هیچ دلیلی وجود ندارد که گمان کنیم هم‌جنس‌گرایان نمی‌توانند از این طریق به محبوب خود ابراز عشق کنند.

یا اگر به فرض کسب لذت از جمله کارکردهای مناسبات جنسی باشد، هم‌جنس‌گرایان هم می‌توانند به اندازه غیر هم‌جنس‌گرایان از مناسبات جنسی خود لذت ببرند. یعنی مناسبات جنسی میان هم‌جنس‌گرایان با این غایات کاملاً موافقت دارد.

به بیان عام‌تر، اگر دایره غایات یا نقش‌های مناسبات جنسی را از حد تولید مثل فراتر بگیریم، در آن صورت به نظر می‌رسد که مناسبات جنسی هم‌جنس‌گرایانه می‌تواند تقریباً تمام آن نقش‌های دیگر را ایفا کند؛ و لذا این رفتارها به معنای مورد بحث کاملاً «طبیعی» خواهد بود.

درباره گزاره ۲ برهان اصلي:

گزاره ۲ صورتی از آن چیزی است که پیش‌تر «تفسیر کارکردگرایانه از مفهوم "خوب"» نامیدیم. مطابق این تفسیر، خوب یا بد بودن امر «الف» بستگی به آن دارد که «الف» چه باشد.

وقتی که می‌گوییم: «این چاقو خوب است»، مقصودمان این است که این چاقو کاری را که برای آن ساخته شده است، به نیکی انجام می‌دهد؛ یعنی تیز و برنده است. یا وقتی می‌گوییم: «آقای الف پلیسی خوب است»، مقصودمان این است که او وظایف خود را به عنوان یک پلیس به نیکی انجام می‌دهد، یعنی برای مثال، با تبهکاران مبارزه می‌کند، و در حفظ جان و امنیت شهروندان صادقانه می‌کوشد. یعنی مطابق این تفسیر «خوب بودن» امر «الف» بر مبنای کارکرد یا نقش آن تعریف می‌شود.

حقیقت این است که «تفسیر کارکردگرایانه» تنها یک تفسیر از انواع تفاسیر مختلفی است که درباره چیستی مفهوم «خوب» عرضه شده است. فیلسوفان اخلاق درباره این تفسیر بحث‌ها و مناقشات زیادی کرده‌اند که باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

احتمالاً مهم‌ترین نقدی که بر این تفسیر وارد شده است، همان است که جی.ای.مور، فیلسوف انگلیسی، «مغالطه‌ی طبیعت‌گرایانه» خوانده است. (اصل این انتقاد نسب به هیوم، فیلسوف اسکاتلندی برمیگردد.) مغالطه طبیعت‌گرایانه همان است که گاه خلط «است» و «باید» هم خوانده‌اند.

اصل این ادعا این است که از گزاره‌های توصیفی، یعنی گزاره‌های مشتمل بر «است»، منطقاً نمی‌توان گزاره‌های تجویزی، یعنی گزاره‌های مشتمل بر «باید» يا «نباید» را نتیجه گرفت.

و بدين ترتيب از گزاره‌ی توصیفی درباره‌ی غایت اندام‌های جنسی، نمی‌توان نتیجه گرفت که «استفاده از اندام‌های جنسی برای مقاصدی غیر از تولید مثل» اخلاقاً نارواست.

اگر این تحلیل را بپذیریم، در آن صورت لاجرم باید گزاره ۲ برهان اصلي را مبتنی بر نوعی مغالطه و لذا کاذب بدانیم.

حتّی اگر کذب گزاره ۲ را هم نپذیریم، این نوع دشواری‌ها دست کم نشان می‌دهد که تصدیق اين گزاره خالی از اشکالات جدی نیست.

بنابراین، به نظر می‌رسد که قوی‌ترین صورت «برهان امر غیر طبیعی»، یعنی آن‌چه «برهان اصلی» خواندیم، اگرچه منطقاً منتج است (یعنی نتیجه آن منطقاً از مقدمات آن حاصل می‌شود)، اما معتبر نیست (زیرا مبتنی بر مقدمه یا مقدمات کاذب است).

بنابراین، ظاهراً باید بپذیریم که «برهان امر غیر طبیعی»، در بهترین قرائت آن، از تحکیم این نتیجه که «رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه به لحاظ اخلاقی ناروا هستند»، ناتوان است.

-- قسمت (۳) و (۴)

در آغاز نوشتار دوم، آقاي نراقي به ايراد اخلاقي كانت به اين امر پرداخته و نتيجه مي گيرد: ، ادعای کانت مبنی بر آن‌که مناسبات هم‌جنس‌گرایانه مایه خوارداشت آدمی و هتک حرمت انسانیت است، در بهترین حالت مبتنی بر فرضی نامستند و بدون دلیل به نظر می‌رسد. و به بررسي انتقاد فيلسوفي ديگر بر اين امر مي پردازد:

راجر اسکروتن، فیلسوف انگلیسی معاصر، از جمله کسانی است که برای تقبیح اخلاقی رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه استدلال کرده است. انتقاد اخلاقی اسکروتن بر رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه بر بنیانی متفاوت از «برهان امر غیر طبیعی» استوار است. به اعتقاد وی رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه به دو دلیل مهم، به لحاظ اخلاقی در خور نکوهش است:

نخست آن‌که، روابط میان هم‌جنس‌گرایان (خصوصاً مردان هم‌جنس‌گرا) بسیار سطحی و ناپایدار است. دوم آن‌که، روابط میان هم‌جنس‌گرایان (خصوصاً مردان هم‌جنس‌گرا) به نحو نامتعارفی بی بند و بارانه است؛ و نهایتاً به نوعی زندگی هرزه‌گرایانه می‌انجامد.

دقیقاً به این دو دلیل است که تصویب اخلاقی رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه، و گسترش این گونه رفتارها به بی‌ثباتی و فروپاشی اجتماعی می‌انجامد؛ و به ویژه بنیان خانواده را در اجتماع مورد تهدید جدی قرار می‌دهد.

نويسنده دو ادعاي اسكروتن را بررسي نموده و رد مي كند. به نظر مي رسد اگر بتوان رابطه اي عميق بين دو هم‌جنس‌گرا متصور شد، انتقاد اول بي اثر مي گردد. در مورد اتقاد دوم هم آقاي نراقي مي گويد: هیچ رابطه معناداری میان هم‌جنس‌گرایی و بی‌بند و باری جنسی وجود ندارد.

--قسمت (۵) و (۶)

در ابتداي اين مقال نويسنده مي گويد:

واقعیت این است که بسیاری از مخالفان رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه از اين استدلال‌هاي فلسفي-اخلاقي بی‌خبرند، و مخالفت آن‌ها بیشتر ناشی از آن است که بیش و پیش از هر چیز این رفتارها را «چندش‌آور»، «مشمئزکننده» و حتی «نفرت‌انگیز» می‌دانند.

یعنی بسیاری افراد، چیزی عمیقاً ناخوشایند و آزاردهنده در رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه می‌یابند و همین احساس ناخوشایند است که آن‌ها را به مخالفت با آن گونه رفتارها بر می‌انگیزد. به بیان دیگر، آن‌ها رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه را نوعی «انحراف» می‌دانند.

در واقع آن دسته از امور «غیر طبیعی» که با پاره‌ای از هنجارها، ارزش‌ها، یا غایات مطلوب جامعه تزاحم و تعارض دارد، انحراف به شمار می‌رود. از همین روست که «منحرف بودن» بار ارزشی منفی دارد.

اما در این‌جا نکته مهم این است که رفتارهای انحراف‌آمیز (از آن حیث که انحراف‌آمیز است) خلاف ارزش‌های «اخلاقی» نیست؛ بیشتر خلاف ارزش‌های «زیباشناسانه» جامعه است.

توجه کنید که ما در این‌جا درباره جرایم جنسی انحراف‌آمیز سخن نمی‌گوییم. چه بسا پاره‌ای از رفتارهای جنسی انحراف‌آمیز نهایتاً به هتک حقوق و کرامت انسان‌های دیگر، یا نقض قوانین مدنی بینجامد و از این حیث، در خور نکوهش اخلاقی و مجازات اجتماعی و قانونی باشد؛ ولی در این صورت آن‌چه آن‌ها را اخلاقاً در خور نکوهش و قانوناً در خور مجازات می‌کند، «انحراف‌آمیز» بودن آن رفتارها نیست؛ پیامدهای ناپسند و ناگوار آن‌هاست. پس در این‌جا موضوع توجه ما رفتارهای جنسی انحراف‌آمیز است، نه جرایم جنسی انحراف‌آمیز.

بنابراین، مطابق آن‌چه گذشت، رفتارهای انحراف‌آمیز رفتارهایی خلاف طبع و ذوق عمومی است. بسیاری از مردم خوردن گوشت مار یا قورباغه را چندش‌آور می‌دانند.

خوردن گوشت قورباغه خلاف ارزش‌های اخلاقی نیست؛ اما خلاف ذوق و طبع بسیاری از مردم است. ذوق و سلیقه افراد درباره نوع غذا، نوع معاشران، نوع مناسبات جنسی و امثال آن، با احساساتی بسیار عمیق پیوسته است که در غالب موارد با احساسات اخلاقی اشتباه می‌شود.

بنابراین، چه بسا امری به لحاظ اخلاقی نکوهیده نباشد؛ اما ذوق و طبع عمومی آن را بر نتابد و آن را نوعی انحراف به شمار آورد و نسبت به آن احساس اشمئزاز کند.

به نظر می‌رسد باید پذیرفت که رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه در پاره‌ای جوامع از جمله رفتارهای انحراف‌آمیز به شمار می‌روند و در پاره‌ای جوامع دیگر نه. یعنی منحرف دانستن یا ندانستن رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه از یک جامعه به جامعه‌ی دیگر فرق می‌کند.

در این‌جا باید به چند نکته مهم توجه کرد:

اولاً نفس این‌که ذوق عمومی پدیده‌ای را بر نمی‌تابد، لزوماً دلیلی بر درستی و ارزش‌مندی آن ذوق نیست.

ثانیاً از آن‌چه گذشت، برنمی‌آید که ذهنیت مردم را درباره موضوعاتی نظیر هم‌جنس‌گرایی نمی‌توان یا نمی‌باید تغییر داد؛ یا فرهیختگان و معلمان اخلاق جامعه در تصحیح تلقی عمومی هیچ‌گونه مسوولیتی ندارند.

ثالثاً حتی اگر رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه را به معنای یادشده مصداق انحراف بدانیم، باز هم رفتارهای خشونت‌آمیز، نفرت‌آلود، یا تحقیرکننده نسبت به اقلیت‌های جنسی توجیه اخلاقی قابل قبولی نخواهد داشت.

رابعاً مردم حق دارند حد و نوع مناسبات خود را با دیگران بر مبنای پسند و ناپسند، ذوق خود سامان بخشند. اما اخلاقاً حق ندارند به بهانه پسند و ناپسند ذوق خود، حرمت و کرامت انسانی کسانی را که خوش نمی‌دارند، زیر پا نهند و به حقوق بنیادین ایشان تعرض نمایند.

--------

و در پايان آقاي نراقي مي نويسد:

اگر نتایج بحث و بررسی‌های این نوشتار درست باشد، در آن صورت لاجرم باید بپذیریم که مهم‌ترین استدلال‌هایی که در تقبیح اخلاقی رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه مطرح شده، از استحکام کافی برخوردار نیست. به بیان دیگر، این ادعا که رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه اخلاقاً ناروا و در خور نکوهش است، بنیان عقلی استواری ندارد. و دین‌ورزان خردپیشه لاجرم باید نتایج بحث و فحص‌های عقلی درباره این قبیل موضوعات را جدی تلقی کنند.

به نظر می‌رسد که مسأله شأن اخلاقی و حقوق اجتماعی و انسانی اقلیت‌های جنسی از جمله مسایلی است که جهان جدید در برابر اندیشمندان مسلمان قرار داده و از ایشان پاسخی انسانی و خردپسند می‌طلبد. چه بسا تجربه‌ای که مسلمانان در مورد مساله زنان و اقلیت‌های دینی از سر می‌گذرانند، در مورد مساله اقلیت‌های جنسی نیز درس‌های نکته‌آموزی در بر داشته باشد.

****************

گذشته از اشكالاتي كه بر برخي سطور نويسنده كرديم، به نظر مي رسد اگر بخواهيم از منظر اخلاق سكولار بنگريم و از دين و متون ديني هم دست ياري نطلبيم، مدعاي نويسنده قابل اعتنا و صحيح باشد؛ فقط مي ماند اشكالاتي چند:

۱- در صورت پذيرش رفتارهاي هم‌جنس‌گرا، به نحوي منطقي نيز مي توان از - مناسبات جنسی با «محارم» - «خود» ارضايي و يا استمناء - مناسبات جنسی با «كودكان» - و سكس با حيوانات! دفاع كرد. اكثر ادله نويسنده را در صورت صحت، مي توان براي اين مناسبات نيز تسري داد.

۲- در صورت صدق مدعاي اصلي نويسنده، بايد به تبعات قهري و منطقيِ اجتماعي آن نيز تن در داد. اگر تبعاتي براي آن و نيز مناسبات جنسي ديگري كه ذكرش رفت، متصور باشيم.

۳- اصلي ترين ايرادي كه مي توانم بر هم‌جنس‌گرايي و غيراخلاقي بودن آن بگيرم؛ تعميم ناپذيري آن است. ممكن است اشكال كنند كه هرگز روزي فرا نمي رسد كه تمام ساكنان زمين به هم‌جنس‌گرايي روي آورند؛ باري به نحو پيشيني مي توان استدلال كرد كه در صورت تعميم پذيري تبعات و فجايع زيادي به بار مي آيد و صرف عدم امكان آن، اين قاعده اخلاقي را ملغي نمي كند. مثل آن كه بگوييم تمام ساكنان زمين كه نمي شود دروغ بگويند و دزدي كنند، سپس از اخلاقي بودن چنين اعمالي دفاع كنيم.

م-چکاد
۱ شهریور ۱۳۸۷

* نگاشته شده در 1:40 بعد از ظهر | راقم اين سطور: م - چکاد •