يأس!
۱- از ادامه بحث مأيوس و منصرف شدم؛ شايد چندي بعد آنرا به صورت مونولوگ پيگيري كنم... فقط چند پاسخي به كامنتهاي پست پيشين ميگذارم.
۲- دوست عزيزم آقاي يارندي؛ پس از سالي از زيرزمين خود به در آمدهاند تا گشت و گذاري هم در دنياي بيرون داشته باشند...! اميدوارم ايشان به طور مستدل به ما نشان دهند كه چرا عامه بيدينان از عامه دينداران اخلاقمندترند؛ و به سان من نظراتشان را از جيب بغلشان در نياورند. من منتظرم!
۳- خيلي دوست داشتم به ماني عزيز جواب بدهم؛ منتها آنقدر بيراه رفتهاند و چرت گفتهاند كه ترجيح ميدهم سكوت كنم.
۴- مرتضي كريمي عزيز؛ از نظر من ميزان و ترازويي براي سنجش اخلاقي بودن افراد وجود دارد. هم اينكه شما واقعاً براي اخلاقي دانستن افراد توسط خودشان، بار معرفتي و ارزشي قائليد؟!
بقيه كامنتها هم كه آشفته است. "نظرات من"تان را هم قبول ندارم!
۵- آخه گِل جان چه اجباريست كهآمدهاي تا در يك كامنت و بالاجبار، زير آب دين را بزني؟!
6- جگر مابقي افرادي كه نامشان را نبردهام را...! (بييييپ!)
تأمّلات اخير...
به گمانم با نگاهي پسيني و تاريخي به اعمال و رفتارِ دينداران و بيدينان در طول تاريخ؛ به طور نسبي و با تقريب خوبي ميتوان به سه گزاره زير قائل شد:
۱- با مطالعه و سير در رفتار عامه مردم، انسانهاي ديندار نسبت به انسانهاي بيدين -به طور اكثري و اغلبي- التزام عملي بيشتري به اخلاق نشان دادهاند.
۲- با نگاهي به پيشينه اديان ابراهيمي و رفتار پيروان اين اديان، به نوعي ميتوان شدّت بيشتري از انجام اعمال (اخلاقي – ضداخلاقي) در ميان برخي از خواص اينان مشاهده نمود. (در ترازوي اخلاق سكولار)
گزاره دوم كه خود به دو گزاره مجزّا و مهم منقسم ميگردد، نيازمند توضيح و تشريح و تدقيق بيشتري ميباشد:
- منظور از شدّت در اينجا، هم عمق و كيفيت كار است و هم سطح و كميّت آن... هرچند صفتِ عمقِ آن برجستهتر و مشهودتر است.
توضيح آنكه:
۲-الف) در ميان انسانهاي اخلاقمند و قدّيسانِ بزرگ و مشهور تاريخي، ميتوان اكثريّت آنها را ديندار به حساب آورد (اعم از اديان ديگر)
۲-ب) و در ميان انسانهاي ضداخلاقي و جنايتكار و ظالم مشهور تاريخ نيز، عنصر دين (اخص اديان ابراهيمي) نقش پررنگي ايفاء ميكند و اينان را نيز ميتوان در زمرهي دينداران عصر خود به حساب آورد كه با استفاده از اين عنصر، اعمال خود را توجيه مينمودند.
+---------------------+
جمعبندي:
يعني با تقسيم كليه انسانها (به طور كلي و با اغماض) به دو دسته عام و خاص (بزرگ و مشهور، چه از لحاظ اخلاقي و چه ضداخلاقي)
۱- عامه دينداران از عامه بيدينان، اخلاقمندترند. -التزام عملي بيشتري دارند-
۲- افراد خاص به دو گروه اخلاقي (به سان قديسان) و ضداخلاقي (به سان جنايتكاران) منقسم ميگردند كه اين هر دو گروه به وضوح نقش پررنگتري -در زمينههاي اخلاقي و ضداخلاقي- نسبت به افراد مشهور بيدين (افراد خاص بيدين) در تاريخ داشتهاند و ايفاء نمودهاند.
در پست بعد به توضيح اين مهم؛ و علل اين حوادث خواهيم پرداخت...
تلاش برای آغاز بحث...!
۱- با شما روي گزاره "اصالت لذّت فردي" موافق ميشويم تا بحث ادامه پيدا كند!
۲- بنا به فرموده خودتان، گزارههاي يارندي در كامنت پيشين را معادل نظريات خود شما انگاشته و در ادامه از آنها نيز استفاده خواهيم نمود.
۳- "التزام عملي" به يك فعل و يا قاعده خاص، هنگامي به وجود ميآيد كه آن فعل "ضمانت اجرايي" داشته باشد. التزام بدون ضمانت به گمانم معنايي ندارد. پس بهتر است مِن بعد، به جاي التزام عملي، بر سر "ضمانت اجرايي" بحث كنيم. چون بنيانهاي التزام عملي را بر پايه "وجود ضمانت اجرايي" ميدانم.
۴- انسان نسبت به يك موضوع -حال هر چيزي- سه نگره ميتواند اتّخاذ كند: (موافق؛ ممتنع؛ مخالف)
كه از لحاظ رياضي ميشود: (مثبت؛ صفر؛ منفي)
و يا در مورد افعال اخلاقي ميشود: (اخلاقي؛ غيراخلاقي؛ ضداخلاقي)
۵- خدا را شكر كه معتقد نيستيد انسانهاي بيدين با انجام عمل اخلاقي دچار تناقض ميشوند. و اين بدين معني است كه به زعم شما انسانهاي بيدين نسبت به يك فعل (اخلاقي-ضداخلاقي) موضع يكساني دارند. ابتدا فرض را بر اين گرفته بودم كه انسان بيدين از منظر شما، التزام خاصي به انجام گزارههاي ضداخلاقي دارد و نسبت انسان سكولار و اخلاق؛ نسبتي منفي (مخالف) است. كه با فرمودههاتان، اين نسبت را بايد به ممتنع (صفر) فرو بكاهم. (زيرا اخلاقي عمل كردن انسان بيدين را متناقض ندانستهايد.)
توضيح آنكه، طبق معادلهاي كه در كامنت پست پيشين فرموده بوديد:
اصالت لذّت فردي + دين = التزام عملي به اخلاق
يعني ضمانت اجرايي احكام اخلاقي را دين (وعده بهشت و جهنم) دانستهايد ==>انسانهاي بيدين ==> ضمانت اجرايي ندارند ==> التزام عملي ندارند.
***********************************************
و حال تلاش ميكنم پاسخهاي دو پرسش پست پيشينم را (كه متأسفانه جوابي بدانها داده نشد!) از كامنتهاتان استخراج كنم...!
( همه را با -بلي يا خير- ميتوان جواب داد. مايه بهجت و سرور اين حقير ميشويد اگر بدانها با همان بلي يا خير پاسخ داده و بحث را آشفته پيش نبريد! )
۱- گويا مراد از دين، فقط اديان ابراهيمي ميباشند.(به دليل وعده بهشت و جهنم در اين اديان) طبق اين نگره، به عنوان مثال بوداييان و هندوييان جزو طبقهبندي انسانهاي سكولار و بيدين قرار ميگيرند.
۲- پرسيده بودم كه بنياد اخلاق را چه ميدانيد؟ پاسخ شما اين بود: "اصالت لذت فردي"
به عبارتي: ملاك انجام هر فعل و عمل => لذّت شخص فاعل => قائل به "خودگروي اخلاقي بر پايه لذّت"يعني اخلاق را دينبنياد نميدانيد.
۳- ضمانت اجراييِ انجامِ افعال اخلاقي را آموزهها و وعدههاي دين (بهشت و جهنّم) ميدانيد.
۴- فرموده بوديد: "انسان سكولار پايبند هيچ اصل اخلاقي نيست و
۱- تظاهر به اخلاق ميكند.
۲- جسارت پذيرفتن الزامات الحاد را ندارد...
جسارتِ پذيرفتنِ "الزامات الحاد" چيست؟
از بين رفتن ضمانت اجرايي و در نتيجه التزام عملي ==> و در بدترين حالت "موضعي ممتنع نسبت به افعال اخلاقي"
الزامات الحاد را كه "التزام به انجام اعمال ضداخلاقي" نميدانيد؟!
نسبت اخلاق و دين... (2)
به گمانم حدود يك سالي است كه به طور فشرده، به مطالعه در رابطه با فلسفه اخلاق پرداختهام و هر كتاب و مطلب و مقالهاي در اين زمينه يافتهام؛ در مطالعهاش دريغ نكردم...
باري نكتهاي كه هر روز بيشتر از پيش بدان تفطّن يافتم، كم عمقي و بياطّلاعي نظام انديشهاي اكثر ما در فلسفه اخلاق است. اينكه هيچ نميدانم و نميدانيم...
و متأسفانه در فقه و فلسفه اسلامي نيز تاكنون (1400سال اخير) هيچگونه -و يا در حد همان هيچ- كار فكري و انديشهاي در اين زمينه صورت نگرفته است (اگر سخن روحانيون مدافع را بپذيريم كه چون اخلاق مسأله و مشكل ما نبوده -بر خلاف غرب-، كار فكري و انديشهاي زيادي حول و حوش اين موضوع صورت نگرفته است.)
به هر حال از چند هفته پيش تصميم بر اين گرفتم كه سلسله مطالبي پيرامون فلسفه اخلاق بيآغازم. كه متأسفانه هنوز مجال ادامهي پست آغازین آن، ميسّر نشده است.
حال انگيزهي نگارش اين پست؛ مشاهده بحثي بود كه ميان دو دوست وبلاگي عزيزم ( محمد یارندی و محمدعلی میرباقری ) پيرامون نسبت دين و اخلاق در گرفت. يارندي معتقد به اخلاق عرفي؛ و ميرباقري معتقد به اخلاق دين بنياد و متّكي به دين بود، ما نيز بر آن شديم چند سطري! راجع بدين موضوع بنگاريم...
+-------------------------------+
به نظر ميرسد پس از تنقيح و تدقيق در مدّعيات اين دو نفر، محل اختلاف آنها را بتوان در گزاره زير بيان نمود:
گزاره A : انسانهاي بيدين، هيچ ضمانت اجرايي براي اجراي احكام و قواعد اخلاقي ندارند و در خود نميبينند، و در صورت اخلاقي زيستن دچار انجام عملي متناقض ميشوند...
+-------------------------------+
به نظر ميرسد براي آغاز اين بحث مراد خود از موارد زيادي را -میرباقری عزیز- بايد تنقيح و معيّن كنيم:
1- مراد ما از دين چيست؟ اديان ابراهيمي و يا؟ اديان بودا و هندو در طبقهبندي ايشان ذيل چه دستهاي قرار ميگيرد؟
2- مراد ما از اخلاق چيست؟ اخلاق را خودبنياد ميدانيم و يا دينبنياد؟ قواعد آنرا انتزاعي ميدانيم و يا واقعي و يا اعتباري؟ حسن و قبح افعال اخلاقي را چه؟ در چه نظام هنجاري و ارزشي تنفّس ميكنيم؟
+-------------------------------+
پ.ن: چون انگيزه اصلي نگارش اين پست، بحث في مابين اين دو دوست عزيز بوده؛ ميرباقري عزيز -براي ادامه بحث- بايد لطف كرده و تكتك سوالات مطرح شده در 1 و 2 را پاسخ دهد...
گله مندی! : انصافاً بحث بین این دو عزیز، از این آشفته تر و مبهم تر و با اغلاط املایی بیشتر نمیتوانست باشد! هنوز در کف رنگ زیبای ارغوانی نوشته های یارندی مانده ام!
عبداللطیف یا عبدالخشن؟!
از وصلت یک لر و یک عرب؛ موجودی تولید می شود به نام:
که خوشبختانه خواص بهینه ی هر دو قومیّت را داراست...!
زن موفّق...!
پشت سر هر زن موفّقي، مردي است كه نتوانسته مانع موفّقيت وي شود...!
پاسخ مسأله قبل، به زعم این حقیر...
- برایم بسیار جالب و مطبوع بود که با ورود از مسائل انتزاعی، به مسائل ملموس تر و عمومی تر میزان مشارکت و پاسخگویی شما ارباب رأی و نظر به میزان قابل ملاحظه ای افزایش یافت؛ که این دقیقه خود باید مورد توجه راقم این سطور قرار گیرد...
- اکثر دوستان به سوال اوّل، راحت تر پاسخ داده بودند تا سوال دوم... شاید فطرت اخلاقی و یا نظام اندیشه ای آنان؛ در مقام داوری سهل تر و آسان تر رأی صادر می کند. باری اکثریت ما هنگامی که خود را در چنین موقعیتی قرار می دادیم؛ از جواب سرراست و شفاف دادن به موضوع طفره می رفتیم... اینکه خود در آن بحبوحه کارزار چه می کنیم...؟
- پاسخ این حقیر این است: هیچ!
به گمانم اخلاقی ترین راه این است که باید صبر نمود تا ضعیف ترین فرد و یا به هر حال، اولین فرد دارفانی را وداع گوید؛ آن سه نفر دیگر می توانند بدون مشکل اخلاقی از گوشت وی تغذیه کنند...
- و مهم ترین نکته: باید توجه داشت که شاید در مقام عمل هیچ کدام از ما؛ و در چنان موقعیتی از آرایی که هم اکنون می دهیم، پیروی نمی کردیم... فرق می کند که شما در آن قایق نجات باشید بدون آب و غذا و شاید بی هیچ امیدی؛ و یا اینکه پشت کامپیوتر خود و در منزل نشسته باشید و شاید در خال نوشیدن آبمیوه ای گوارا هم باشید و از سر شکم سیری و به راحتی رأیی صادر کنیم...
- به هر حال، هدف ما از طرح چنین پرسش های اخلاقی برای خودمان شاید کم کردن شکاف بین اندیشه و اعمال مان باشد... اکثریت ما اگر در مقام داور نسبت به اعمال و رفتار روزمرّه خود قرار بگیریم؛ بعید می دانم نمره بالایی به خود بدهیم...!
