تأمّلات اخير...
به گمانم با نگاهي پسيني و تاريخي به اعمال و رفتارِ دينداران و بيدينان در طول تاريخ؛ به طور نسبي و با تقريب خوبي ميتوان به سه گزاره زير قائل شد:
۱- با مطالعه و سير در رفتار عامه مردم، انسانهاي ديندار نسبت به انسانهاي بيدين -به طور اكثري و اغلبي- التزام عملي بيشتري به اخلاق نشان دادهاند.
۲- با نگاهي به پيشينه اديان ابراهيمي و رفتار پيروان اين اديان، به نوعي ميتوان شدّت بيشتري از انجام اعمال (اخلاقي – ضداخلاقي) در ميان برخي از خواص اينان مشاهده نمود. (در ترازوي اخلاق سكولار)
گزاره دوم كه خود به دو گزاره مجزّا و مهم منقسم ميگردد، نيازمند توضيح و تشريح و تدقيق بيشتري ميباشد:
- منظور از شدّت در اينجا، هم عمق و كيفيت كار است و هم سطح و كميّت آن... هرچند صفتِ عمقِ آن برجستهتر و مشهودتر است.
توضيح آنكه:
۲-الف) در ميان انسانهاي اخلاقمند و قدّيسانِ بزرگ و مشهور تاريخي، ميتوان اكثريّت آنها را ديندار به حساب آورد (اعم از اديان ديگر)
۲-ب) و در ميان انسانهاي ضداخلاقي و جنايتكار و ظالم مشهور تاريخ نيز، عنصر دين (اخص اديان ابراهيمي) نقش پررنگي ايفاء ميكند و اينان را نيز ميتوان در زمرهي دينداران عصر خود به حساب آورد كه با استفاده از اين عنصر، اعمال خود را توجيه مينمودند.
+---------------------+
جمعبندي:
يعني با تقسيم كليه انسانها (به طور كلي و با اغماض) به دو دسته عام و خاص (بزرگ و مشهور، چه از لحاظ اخلاقي و چه ضداخلاقي)
۱- عامه دينداران از عامه بيدينان، اخلاقمندترند. -التزام عملي بيشتري دارند-
۲- افراد خاص به دو گروه اخلاقي (به سان قديسان) و ضداخلاقي (به سان جنايتكاران) منقسم ميگردند كه اين هر دو گروه به وضوح نقش پررنگتري -در زمينههاي اخلاقي و ضداخلاقي- نسبت به افراد مشهور بيدين (افراد خاص بيدين) در تاريخ داشتهاند و ايفاء نمودهاند.
در پست بعد به توضيح اين مهم؛ و علل اين حوادث خواهيم پرداخت...

